دیدگاه بشری یک ذهن ساده

بنا دارم قرآن را دقيقتر بخوانم. اينها نظرات غير كارشناسانه ي يك انسان معمولي در مواجهه با كلامي است كه ادعا مي شود (و فرض هم بر اين خواهد بود) مربوط به وجودي مافوق بشري است. نمي خواهم ايمان را دخيل كنم و قصد اهانت به هيچ اعتقادي را ندارم. نادانيم، و تلاشم براي دانستن به واسطه ی انسان بودنم قابل توجيه خواهد بود.

بقره، 102-104

 

آیه ١٠٢ اشاره ای به دو فرشته هاروت و ماروت و شیاطین زمان سلیمان می کند که به کلی برای من نامفهوم است و گویا به داستان خاصی اشاره دارد. در آیه ١٠۴ مطلب نامفهوم دیگری برای من آمده که به مومنین تذکر می دهد که نگویید "راعنا" و بگویید "انظرنا" و بشنوید.. این کلمات در ترجمه ای که در دسترس من است به همین ترتیب آمده است. تا آنجا که از دوران دبیرستان به یاد دارم، "راع" با رعیت و این چیزها هم ریشه بود. به هر حال این مطلب را در صورت پی گیری بیشتر در آینده تکمیل خواهم نمود.

 

+   ; ٦:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٢٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

بقره، 97-101

 

آیه ٩٧ دشمنان جبرئیل را مورد خطاب قرار داده است. این خطاب احتمالاً زمینه ی تاریخی دارد. کمی آشفتگی حداقل در ترجمه ی دو آیه اول به چشم می خورد: "بگو هرکس دشمن جبرئیل باشد، او بر قلب تو نازل کرد تصدیق کننده ی آنچه پیش رو ی آنان است (احتمالاً کتاب آسمانی آنها مد نظر است) و هدایت و بشارت است برای مومنان."  و گفته نشده هرکس که باشد آنوقت چه! البته چنین ترکیب دستوری را قبلاً در جاهای دیگر قرآن دیده ام و محتمل است که مشکل بر سر فعل "کان" باشد. و آیه بعد: "هرکس دشمن خدا و فرشتگان و رسولان و جبرئیل و میکائیل باشد، پس خدا دشمن کافران است." مشکل مفهومی آیه قبل در ترجمه ی  این آیه هم به چشم می خورد. ضمناً خب طبیعی است که اگر آنها دشمن خدا باشند خدا هم دشمن آنان خواهد بود.  به علاوه دشمنی با جبرئیل و میکائیل نباید کار چندان ساده ای باشد!

سه آیه بعد نیز درباره ی کسانی است که ایمان نمی آورند و مضامین تکراری را با آهنگ و شیوایی دلچسبی بیان می کند. در آیه 101 گفته شده آنان که به آنها کتاب داده شده بود وقتی رسولی آمد که با نشانه هایی که نزد آنها بود مطابقت داشت، کتاب خدا را پشت سر افکندند، انگار هیچ نمی دانند. این "کانهم لایعلمون" آخری جالب بود، نبود؟

+   ; ٦:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٢٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

بقره، 91-96

 

این آیات تنها تکرار مضامین آیه های گذشته است. کفر قوم یهود و ستمکاریشان  در زمان های گذشته همچون آیه های پیش به آنها یادآوری شده است. همچنین گفته شده که اگر براستی پاداش اخروی را برای خود می دانند باید به مرگ مشتاق باشند، حال آنکه حتی بیشتر از کفار خواهان عمر طولانی هستند.

این قرار دادن یهودیان در مقابل کفار نشان از این دارد که این آیات مربوط به دوران خود بوده و برای شرایط خاصی گفته شده است. گویا در تمام این آیات از آیه 40 تا کنون (حدود 60 آیه) روی سخن با یهودیان حجاز نشین آن زمان است، و دشمنی که با پیامبر اسلام داشته اند به طرق مختلف مورد نکوهش قرار گرفته است.

نکته ای که وجود دارد این است که بخش قابل توجهی از نکوهش ها به اتفاقاتی که در دوران موسی افتاده باز می گردد و انگار این قوم به واسطه ی اعمال نیاکانشان نیز مورد مواخذه قرار می گیرند. انگار که به آنها گفته شود: "ببینید! شما  همان هایید!" و  مثلاً ایمان نیاوردن آنها به اسلام با گوساله پرستی نیاکانشان مقایسه می شود.

 

 

+   ; ۳:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٢٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

بقره، 83 - 91

 

در ادامه به بنی اسرائیل یادآوری می شود که عهد بستند که کارهای خوب انجام دهند و از کارهای بد دست بشویند، اما به جز معدودی چنین نبودند و راه گذشتگان خود را پیموده اند. سوال شده که چرا به قسمتهایی از کتاب ایمان داشته و به برخی دیگر کافر می شوند.

سپس به پیغمبران پیشین اشاره شده، و اینکه چون رسالتشان آنچه هوس داشتند برآورده نکرد، یا آن ها را به قتل رساندند و یا تکذیب کردند. سپس آن ها را به دلیل انکار قرآن و پیامبر جدید به عذابی خوار کننده وعده داده است.

روی سخن به وضوح با یهودیان است و گفته شده که چرا به آنچه از جانب خدا آمده  ایمان نیاورده و می گویید تنها به کتاب خود (تورات) ایمان داریم، در صورتی که حق است و کتاب شما را تصدیق می کند. "بگو اگر ایمان داشتید، چرا در گذشته رسولان را به قتل می رساندید؟"

مشخص است که این آیه ها سراپا خشم است، و متوجه یهودیان است. از آنها خواسته شده به حق ایمان بیاورند. لازم نیست تنها به کتاب خود بچسبند. متوجهشان می کند که آنچه می شنوند و انکار می کنند، مصدق اعتقادات خودشان است، شاید به زبانی دیگر.. حال آنکه به آنچه خود تصور می کنند نیز اعتقادی ندارند!

 

+   ; ٧:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٢۱
    پيام هاي ديگران ()  
 

بقره، 75 - 82


این آیه ها درباره ی کسانی است که کلام خدا را تحریف می کنند. این که خطاب به چه کسانی گفته شده، واضح نیست. اما می گوید چه طور انتظار دارید که به شما ایمان بیاورند، در حالی که کلام خدا را تحریف می کنید. و می گوید وای بر آن چه می نویسند، و وای بر آنچه کسب می کنند.

آن ها به مومنان می گویند ایمان آوردیم، اما در خفا یکدیگر را مواخذه می کنند که چرا کلام خدا را بازگو می کنید که بعد در پیشگاهش با آن برایتان استدلال کنند. در حالی که نمی دانند خدا بر همه چیز آگاه است.

می گویند آتش حداکثر تنها چند روزی برایمان خواهد بود. به آن ها گفته شده است که آیا پیمانی از خدا گرفته اید؟ زیرا خدا به پیمانش وفادار است.

به نظر می رسد این آیات همنچان مربوط به وقایعی خاص باشد. سجع و آهنگ کلام در آیات اخیر باز اوج گرفته و کلام روان تر است. در آیه ٨٢ بعد از ٢٠ آیه باز یک آیه نوید بخش برای مومنین آورده شده که وعده ی پاداش ابدی به آن ها را می دهد. قبل از آیه ۶٢ که ذکرش رفت، آخرین بار در آیه ۴۶ روی سخن با مومنین بوده است و گفته شده آن ها که ایمان دارند خدای خود را ملاقات می کنند. چنین ریتمی البته در جاهای مختلف قرآن تغییر می کند که سعی می کنم در ادامه نیز به آن توجه کنم.

 

 

+   ; ٦:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٢۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

بقره، 61 - 74

آیه بعد نیز به یادآوری مشکلات قوم یهود در زمان موسی به واسطه ی نادانیشان می پردازد.

سپس در آیه 62 مطلب مهمی را متذکر می شود: کسانی که ایمان آورده اند، یهودی، نصاری و صابئین که به خدا و روز آخرت ایمان دارند و کار شایسته انجام می دهند، نه بیمی بر آن ها ست و نه اندوهناک می شوند. به نظر می رسد این آیه شروط کافی برای رستگاری را به وضوح مشخص کرده است.

در آیه 63 در استعاره ای زیبا، کوه طور را به اراده و هدایت خداوندی تشبیه نموده و می گوید کوه طور را بر فراز شما برافراشتیم، پس آنچه به شما دادیم رابا قوت  بگیرید...

11 آیه بعد باز درباره ی حوادث مربوط به بنی اسرائیل است. از جمله نازل شدن عذاب بر کسانی که در روز سبت نافرمانی کردند، و یا قضیه گاو موسی، که اشاره دارد به کسانی که دلایل را می بینند و باز بیشتر می خواهند و نزدیک است که زیر بار نروند. و گویا سپس پاره ای از آن گاو را به مقتول زدند تا زنده شود، و نشانه ای از زنده کردن مردگان باشد.

در آیه 74 سپس قلب آن ها را به سنگ و حتی سخت تر تشبیه می کند. و دلیل زیبایش این است که سنگ نیز گاهی می شکافد و از آن چشمه می جوشد ویا با فروتنی از کوه به پایین می غلتد.

+   ; ٦:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٢۱
    پيام هاي ديگران ()  
 

آْیه های 55 تا 60 سوره بقره

در آیه بعد قضیه درخواست دیدن خداوند توسط بنی اسرائیل مطرح شده است. درحالی که من فکر می کردم این همان قضیه "لن ترانی" است و برای حضرت موسی اتفاق افتاده است.

در آیه بعد گفته شده که "شما را پس از مرگ زنده نمودیم، شاید که سپاسگزار باشید". یک نکته جالب گذشته استفاده کردن فعل در این طور آیه ها است. در حالی که برای ما این هنوز اتفاق نیافتاده و این میتواند به خوبی خارج از محدوده زمان بودن این گفته ها را القا کند. نکته دیگر این که چرا باید سپاسگزار باشیم؟ اگر قرار است عذاب وجود داشته باشد.. و البته شکی نیست که برای یک انسان جاودانه بودن و عدم نابودی همیشه یک آرزوی دیرین و موهبتی شایسته شکرگذاری است.

در آیه های بعد نعمتهای خدا به آن ها یادآوری شده است. مثلاً گفته شده که ابر را سایبان شما قرار دادیم. مشخص است که برای اعراب بیابان نشین، ابر به عنوان سایبان می توانسته نعمت محسوب شود. هرچند همانطور که شاعران استفاده کرده اند، دوست داریم معنای شاعرانه به این ترکیب تشبیهی بدهیم. البته اینطور صنایع ادبی موجب زیباترشدن کلام می شود، ولی تا جایی که خوانده ام اینطور لطایف ادبیاتی در قرآن جز به ندرت، یافت نمی شود.

در انتهای آیه 60 گفته شده از روزی های داده شده بخورید و بیاشامید و در زمین فساد نکنید. این عبارت برای من آهنگ و جذابیت خاصی دارد.

+   ; ۳:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٢٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

آیه های 48 تا 54 سوره بقره

در آیه های بعد به یادآوری الطاف خداوند به بنی اسرائیل پرداخته شده است. که آن ها را از ظلم فرعون رهایی بخشید و پس از اینکه به گوساله پرستی روی آوردند، آن ها را عفو نمود. و سپس به موسی کتاب و فرقان داد تا هدایت شوند.

سپس در آیه 54 گفته شده: "هنگامی که موسی به قوم خود گفت ای قوم من شما به واسطه اتخاذ گوساله به خود ظلم نمودید، پس توبه کنید به خدایتان و یکدیگر را بکشید این نزد خدایتان برایتان بهتر است پس توبه شما را پذیرفت و او توبه پذیر و مهربان است."

عبارت یکدیگر را بکشید (اقتلوا انفسکم)، می تواند معنای خود را بکشید هم داشته باشد. این معنی با اینکه در نگاه اول بعید به نظر می رسد، با توجه به عبارت "ظلمتم انفسکم" (به خود ظلم نمودید) در جمله قبل، کاملاً قابل مردود شدن نمی باشد.

در هر دو صورت در ذهن من ابهام بزرگی بوجود می آید: یعنی چه؟ کدام انسانی حق دارد صرفاً به دلیل اینکه در نزد خدا مردن برای شخصی برای خودش یا دیگران بهتر است، او را بکشد؟ این بزرگ ترین تضادی است که تا به حال میان ذهن من و آموخته هایش، با نص قرآن (و استنباط ذهن من از آن) به وجود آمده است. این مسئله بسیار مهمی است و در بسیاری جاهای قرآن این مضمون بازگویی و تأکید شده است. چنین دستوری حتی اگر بدون واسطه به من ابلاغ شده باشد، و یقین بینهایت نسبت به صحت آن داشته باشم، آنقدر با آموزه های ذهنی و طبیعت من در تضاد است که نمی توانم آن را بپذیرم.

این روند در مقام عمل به عنوان روش زندگی با اشکالات بسیار بیشتری مواجه است. اینکه همیشه انسان موسی را با آنهمه معجزه در اختیار ندارد که چنین دستوری صادر کند. وقتی ذهن انسان جای آموزه های پیامبران را بگیرد و تنها با استناد به کلام قرآن در این مورد خاص بخواهد عمل نماید، نتیجه مصیبت بار آن قابل پیش بینی خواهد بود.

نکته دیگری که از این آیه استنباط می شود این است که فعل عربی "قتل" در اینجا به معنای کشتن (و نه جنگیدن) به کار رفته است.

 

+   ; ۱:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٢۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir